|
کاشکی یه دو سه سالی بگذره از همین دو سه روزه عمر مون
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
زندگی شرح کتاب ادماست
اگه بارون اومد یه دعایی هم برا بیابون کن سلام
می خواهم از درد دلهای یه آدم خسته بگم نمی دونم چرا این روزها
|+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 4:33
عشق..!!!!!!!!!
عشق بعضی درک احساس جنون عشق بعضی رنگ قرمز رنگ خون
عشق بلبل دیدن روی گل است عشق رپ شلوار لی و کاکل است عشق بعضی علم و تدریس کتاب*عشق بعضی دختران بی حجاب
عشق بعضی توپ و فوتبال و گل است عشق بعضی دشت وباغ و بلبل است عشق بعضی آبی فیروزی است
عشق بعضی فوتبال با ضرب و زور عشق بعضی گشته شوت از راه دور
عشق بعضی ها شده لایی زدن ضربه های فنـــی دایــــی زدن عشق بعضي لودگي و كركري است
عشق بعضي پول و مال و ثروت است عشق بعضي صادقانه خدمت است |+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 4:31
تقدیم به مهتاب"شیوا"مهسا
عشق مثل ايستادن روي سيمان خیسه
هر چه بيشتر بماني ،رفتنت سختر ميشه اگررفتي ، جاي پاهات هميشه مي مونه
|+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 4:28
عاشقی دروغه
فیس!.......
شبی گفتم چرا من می دهم فیس
به شیلاو شکیلا ، شمس و پردیس؟
خودم را مو به مو کردم مروری
که من چی هستم وآنها چه جوری؟
شکیلا داشت ملک و مال اموال
دو ویلا داشت در چالوس توچال
سیو شش النگو داشت در دست
به مرد پولداری هم که پیوست!
و آن پردیس کوتولوی پر رو که با لبخند دل می کرد جارو
همان که بینی اش را ت پر یروز نمی دانست فرقش چیست با پوز!
شده بازیگر معروف و مشهور تمام حسودان کرده مقهور
و شیلا دختر از تبل تر از کرم همان مشروطی این ترم و آن ترم
کجا رفته است؟رفته آن ور آب رخ زشتش شده مانند مهتاب
همان خرتر ز هر چه کره ی خر شده مجری تی وی های آن ور !
و آن شمس همیشه غائب از درس هزاران بند "پ" کردش چه بی ترس
و من شاگرد ممتاز و خوشدل که چرت و پرتهایش بود خوشگل
همان اهل کتاب و اطلاعات قضایای تالس می کرد اثبات
که دانشگاه رفت ودرس هم خواند میان کار و بار زندگی ماند
چه دارد حال دراین لحظه و ماه بجز آه و بجز آه و بجز آه؟
به جز یک مدرک پوچ و پکیده به جز اشعار طنز ورپریده
به جز عینک و بیکاری و اشعار صدای جیرجیرک های بی عار
پزش عالی و جیبش خالی از پول خوش را همچنان می زد گول
ندارد مثا آنها شهرت ندارد پارتی بسیار و ثروت
چه دارد او در این دنیای چل گیس؟ چرا مثل خدا می دهــد فیـــــــــــــــــــس؟! |+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 4:25
....عشق 2 ....!!!!!
عشق بعضی ها شده سیگار و دود
تیشه بر شالوده ی سرو وجود
عشق بعضی عیش و نوش و مطربی است عشق بعضی ها سیاوش یا ابی است عشق بعضی کاست و فیلم و نوار اندی و سندی و معین نامدار عشق بعضی قصه ی این چند نفر
صحبت و تکیه کلامش تیر و تپر
ای شبانه یا که تو روزانه ای
تو کدامین شعر و پروانه ای
هر کس نوعی کند تفسیر عشق
بشنو از شاعر کنون تعبیر عشق
در حقیقت عشق یعنی سادگی
در کمال برتری افتادگی
عشق یعنی پاک در عصر فساد
آب ماندن در دمای انجماد
عشق یعنی ترک هر وابستگی
عشق یعنی مخلصی وارستگی
عشق یعنی عزت ایران زمین
عشق یعنی حمد رب العاالمین
عشق یعنی دیدن روی نگار
عشق یعنی دردهای ماندگار
عشق یعنی معنی ایثار و جان
عشق یعنی می روم من تو بمان
عشق یعنی فهم معنای عبور
عشق یعنی صد سبد باغ حضور
عشق یعنی زخمها را التیام
عشق یعنی مثنوی نا تمام
|+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 4:22
آن کس که ...
|+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 3:41
کوتاه اما زیبا - میعادگاه
مادر مهربان ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود . اشتباه فرشتگان درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند. یکی از بستگان خدا شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد. در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد. - آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: - شما خدا هستید؟ - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! - آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید! خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد. (اشو زرتشت) |+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 3:38
عشق يعني؟؟؟؟؟؟
عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني مستي و ديوانگي - عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر - عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن - عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن - عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن - عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار - عشق يعني هرچه بيني عكس يار عشق يعني ديده بر در دوختن - عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب - عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني سوز ني ، آه شبان - عشق يعني معني رنگين كمان |+| نوشته شده توسط امین تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 3:33
.::: دوستت دارم :::.
|+| نوشته شده توسط امین تنها در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 3:19
گفت و گو با خدا
در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم . خدا پرسید پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی ؟ من در پاسخش گفتم اگر وقت دارید . خدا خندید و گفت : وقت من بی نهایت است در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی ؟ پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟ خدا پاسخ داد کودکی شان اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند،اینکه آنها سلامتی خودرا از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند،اینکه با اظطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده اینکه آنان به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند ... دست های خدا دستانم را گرفت و برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم : به عنوان یک پدر میخواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشند همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشندو بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی را در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم . بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد . بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند ، فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند . بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند،بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند بلکه آنها باید خود را ببخشند من با خضوع گفتم :از شما به خاطر این گفتگو متشکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اینکه بدانند من اینجا هستم " همیشه " ....... |+| نوشته شده توسط امین تنها در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 12:2
سلام. مدت زیادی بود جوک نذاشته بودم. اینم از جوکای این سری. امیدوارم به اندازه کافی بخندید. نظر یادتون نره هااااا ... . (کی حوصله داره این همه رو بخونه بابا ... .) - به غضنفر ميگن چرا زن نمي گيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟! - خبر جديد رو شنيديد؟ رشتيهاي تک پدر از سربازي معاف شدن ! - كوره ميره تو آشپزخونه دستش ميخوره به رنده ميگه: اين دري وريها چيه اينجا نوشته؟! - غضنفر تو يك دهي دكتر بوده، ميخواسته به يك زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليتههاي لايه لايه پاش بوده، هرچي غضنفر دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر غضنفر شاكيميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، كون شما صفحه چنده؟! - يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكييكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو ميشه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه، از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟! - به يه رشتيه ميگن: خانمت با پنج تا مرد سبيل كلفت سوار يه پيكان بودن داشتن تو يه سر بالايي ميرفتن. رشتيه ميگه: بابا ايوالله! اين پيكاناي سري جديد عجب موتوري دارند! - غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني! - يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي درباره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر! - دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو! - غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه! - غضنفر بچش روز بعد از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو مي ذاره پست فطرت ! - غضنفر تعويض روغني باز مي کنه ورشکست مي شه. تعويض روغني رو طبقه دوم باز کرده بوده ! - غضنفر خودشو دار ميزنه. پزشکي قانوني اعلام مي کنه : دليل مرگ : ضربه ي مغزي. مي رن تحقيق مي کنن مي بينن با کش خودشو دار زده ! - غضنفر تو آتش سوزي مي ميره : پزشکها مي گن : علت مرگ ۱۰٪ سوختگش ۹۰٪ کوفتگي. مي رن تحقيق مي کنن مي بينن : دوستاش با بيل آتيشو خاموش کردن ! - به غضنفر ميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو؟ ميگه مامانتو! - در مسابقة اسب دواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرطبندي كرد و اتفاقاً برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة28 شرطبندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 ميآد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نميشه؟ - بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفه خودم رو هم نمي شنوم. دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن! - غضنفر ادعاي پيغمبري كرد، بهش گفتن: بابا پيغمبري كه الكي نيست... پيغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو اصلاٌ كتابت كو؟ غضنفر ميگه: كتابا هنوز چاپ نشده، فعلاٌ جزوه ميگم بنويسيد!!! - از غضنفر ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ غضنفر ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!!! - به غضنفر ميگن ميتوني با تويوتا و پاجرو جمله بسازي؟ ميگه: تويوتا كه گد گشيده، پاجيروفتي روي سينم!! - غضنفر رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. غضنفر يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!! - تركه ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. تركه ميره طبقة بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشتهها به حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟! بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر تركه، بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا، بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كرة ماه بازم ترك پيدا ميشه!! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟!! خدا يكم تركه رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!!! - يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي ميخوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه! - غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرغون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرغون بردم، چرخش پشتم رو اذيت ميكرد ! - غضنفر داشته بالاي يك ساختمون پنجاه طبقه كار ميكرده، يهو يكي ازون پايين داد ميزنه: هوي اصغر!خونتون آتيش گرفته،زن و بچت سوختن،مردن! غضنفر هم ميگه: ديگه اين زندگي براي من معني نداره، خودشو ازون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه داشته ميافتاده، يهو به خودش ميگه: اِااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده ميره، يهو ميگه: اِاِاه.. منكه زن ندارم! ميرسه نزديكاي زمين،ميگه: اِاِااه..! منكه اصغر نيستم! - غضنفر سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته براي مادرش، زير عكسه مينويسه: سلام بر ننم، بالايي منم! - غضنفر دو تومنيش ميفته تو جوب، يه پنج تومني از تو جوب ور ميداره، سه تومن ميندازه تو جوب! - غضنفر داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش ميپرسه: داري كجا ميري؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. غضنفر ميگه: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. از قضا ميره تو راه پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه. زنش ميگه: كيه؟ ميگه: ايشالله منم! - غضنفر نشسته بوده تو تاكسي كه يك زنه خيلي چاق سوار ميشه. غضنفر برميگرده به زنه ميگه: ميبخشيد خانم، اسم شما چيه؟ زنه با عشوه ميگه: غنچه! غضنفر ميگه: واي تو باز بشي چي ميشي؟! - يه جشنواره شكار بوده تو جنگلهاي آمازون. يه آمريكاييه بوده، يه انگليسيه با يه تركه. آمريكاييه ميره چند تا خرگوش و گوزن ميزنه، انگليسيه هم ميره چند تا آهو و خرگوش و يه چند تا حيوون ديگه ميزنه. نوبت تركه ميرسه، ميره دو تا خرگوش مياره، بهش ميگن: چي شد، فقط همين دو تا رو زدي؟! ميگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خيلي بزرگ بودن نتونستم بيارمشون. ميگن: دونشوت ديگه چيه؟ اين چه نوع حيوونيه؟! تركه ميگه: والله منم نميدونم، امايه حيوونايي وايساده بودن هي ميگفتند:Don't shoot, Don’t shoot ! - غضنفر واستاده بوده دم ترمينال ميخواسته بره شمال. خلاصه يك سواري گير مياره، همينكه سوار ميشه، آرم بنزه توجهشو جلب ميكنه. از راننده ميپرسه: آقاي راننده، ميبخشيد اين يارو چيه؟ رانندهه ميگه: اين آرمشه. غضنفر ميگه: آرم چيه، فحشه؟! ميگه: نه بابا، اين سمبلشه، نشونه ماشينه. تركه: ميگه: آآهان! پس نشونشه، فهميدم! خلاصه راه ميفتند. همينجوري كه داشتن تو جاده ميرفتن يه دفعه يه پيرمرده و خرش ميان وسط جاده. راننده با هزار بدبختي ردشون ميكنه و ميگذره، بعد بر ميگرده تو آينه نگاه ميكنه ميبينه خره يه ور پرت شده پيرمرده هم يه ور. ميگه:اِه! من كه نزدم بهشون؟ غضنفر ميگه: برو بابا! نشونشه، نشونشه! اگه من درو باز نكرده بودم كه نميخورد بهشون! - غضنفر زنش حامله بوده، نگاه ميكنه به شكم زنش، ميگه: خانم جان اين چيه؟ميگه: بچه ست. ميگه: دوستش داري؟ ميگه: آره خوب، معلومه. ميگه: پس چرا قورتش دادي؟! - غضنفر ده هزار تومن تو جيبش بوده ميخواسته بره عرق بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب فرار مي کنه! - غضنفر چراغ علاالدين پيدا ميكنه، شروع ميكنه تميز كردنش كه يه دفعه غوله از توش در مياد و ميگه: من غول چراغم هرچي ميخواي آرزو كن تا برات برآورده كنم! غضنفر ميگه: برو قدس رو آزاد كن! غوله ميگه: بابا دمت گرم! ما رو با اين اسرائيليا در نيانداز، اينا خطرناكن، بمب اتمي دارن، آمريكا پشت سرشونه، سر جدت يه چيز ديگه بگو! غضنفر يكم فكر ميكنه، ميگه: باشه، منو آدم کن! يهو غوله شروع ميكنه بند و بساطش رو جمع جور ميكنه كه بره، غضنفر بهش ميگه: هوي! كجا داري ميري؟! ميگه: قربونت! ميرم همون قدس روآزاد كنم! - يك بابايي رو ميخواستند تو آذربايجان اعدام كنند. بهش ميگند: چون تو اينجا غريبه هستي و مهمان ما به حساب مياي، ما بهت يك تخفيف ميديم، تو حق داري نوع مرگت رو انتخاب كني. يارو هم اتاق گاز رو انتخاب ميكنه. خلاصه ميگيرند ميبرنش تو يه اتاقي، يارو نگاه ميكنه ميبينه اتاقه سقف نداره! ميزنده زير خنده، ميگه: هِهِه! اتاق گاز تركا رو ببين! تركا بهش ميگن: بخند! وقتي كپسولاي گاز افتادند رو سرت، اونوقت ميفهمي! - تركه و اصفهانيه و تهرانيه رو ميخواستن اعدام كنند. به تهرانيه ميگن: چه جور ميخواي اعدامت كنيم؟ با گيوتين؟ يا تيربارانت کنيم؟ ميگه: با گيوتين. ميان اعدامش کنن، يه دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد. مي گن قسمت تو اين بوده، خدا نمي خواسته تو کشته بشي، آزادش مي کنن. از اصفهانيه مي پرسن تورو چه طور اعدام کنيم ؟ مي گه منم با گيوتين. اين بار هم موقع اعدام گيوتين گير ميکنه، اصفهانيه هم بخشيده مي شه. نوبت ترکه مي رسه. ازش مي پرسن شما رو چه جوري اعدام کنيم ؟ مي گه : والا گيوتين که خرابه، منو تيرباران کنيد !!! - غضنفر مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ غضنفر كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:تو جيب جا ميشه ولي مواظب باش جيبت ماستي نشه! - غضنفر تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه! - ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم! - غضنفر زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره! - به غضنفر میگن کامپیوتر بلدی ؟ میگه: ای... تا حدودی. میگن خوب حالا کامپیوترو روشن کن ! میگه: اوووووه نه تا این حد!! - غضنفر هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می پرسن چی عجیبه؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور!!! میگن خوب این کجاش عجیبه؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ریده رو من!!! - غضنفر زنگ می زنه رادیو می گه الو آقا اونجا رادیو است؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه آقا الان صدای من داره پخش می شه؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه: یعنی الان صدای من توی نونایی هم داره پخش می شه؟ مجری عصبانی می شه میگه آره دیگه حرفتو بزن. غضنفر می گه الو اکبر نون نخر مامانت خریده! - غضنفر ميره استخر شيرجه ميزنه توي چهار متري، مياد بالا و ميگه: عجب نفسي داشته كاشي كارش! - چوپان دروغ گو می میره می ره جهنم ازش می پرسن تو کی هستی؟ می گه دهقان فداکار! - غضنفر می ره خونه بخره آقاهه یه خونه بهش نشون می ده می ده این خونه استخر داره، جگوزی داره... غضنفر می گه: عجب! ما قبلا همین طوری ول می دادیم! حالا دیگه جاشم مشخص کردن؟ - يه نفر دنبال جاي پارک مي گشت، هرچي بيشتر مي گرده کمتر پيدا مي کنه، بالاخره به خدا مي گه خدايا! اگر جاي پارک پيدا کردم قول مي دم نماز بخوانم، قول مي دم روزه بگيرم... همين طور داشت قول مي داد که يک دفعه يک جاي پارک پيدا مي کنه، مي گه: خدا جان! خيلي ممنون! شما لازم نيست زحمت بکشي، من خودم پيدا کردم. - غضنفر با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن غضنفر رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه غضنفر همين سوال رو چند بار ميپرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم غضنفر ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟ - یه روز اصفهانیه تو مسابقات رالی شرکت میکنه وسط راه مسافر سوار میکنه!!! - این مال 22 بهمنه (که با تاسوعا عاشورا و جریان انرژی هسته ای همزمان شده بود): از غضنفر می پرسن مناسبت این 4 روز تعطیلی چی بود؟ می گه والا، مثل اینکه شهادت امام حسین و 22 تن از یارانش به دست صدام صهیونیست و همچنین روز 72 بهمن روز پیروزی انقلاب در صحرای کربلا و فرار یزید خائناز ایران! - غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري ميكنه ميبينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو ميزنه رو سردر مسجد و مينويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو! - غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه: «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟ - يه روز يه قورباغه قرص اكس ميخوره ، كرال ميره - از غضنفر پرسيدند: سختترين روزهاي زندگيت كي بوده؟ ميگه: چهار روز اول عروسيم! ميگن: چرا؟ ميگه: چون خجالت ميكشيدم باد صدادار ول كنم! - اصفهانیه به پسرش میگه: برو براي ناهار از خونه همسایه دو تا نون بگیر، پسره میره و برمیگرده ميگه: بابا همسایه نون نداد، اصفهانيه شاكي ميشه و میگه: اه اه، خاك بر سر خسیسش كنن، برو از توی یخچال خودمون دوتا نون بیار. - ترکه از یه نفر ساعت میپرسه اونم می گه ساعت ۵ . ترکه می گه ای بابا از صبح تا حالا از هر کی می پرسم یه چیز میگه ! جمله سازی : - به غضنفر ميگن با ترجمه جمله بساز، ميگه: انتر جمعه كجا بودي؟ - به غضنفر ميگن با خرچنگ جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن! - به غضنفر ميگن با مايلي كهن جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم؟ - به غضنفر ميگن با اتوبوس جمله بساز ميگه اتو بوس کردم لبم سوخت! - يه دفعه پليس غضنفر رو ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه و ... . غضنفر ميگه بايد با اينها جمله بسازم؟ - يك سری بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه يك ماموريت خيلي خفن نيرو آماده ميكردن، از بين 1500 تا بهترين مأمورا، يك رشتيه و تركه و تهرونيه رو انتخاب ميكنند واسه تمرينات ويژه. خلاصه اين سه نفر رو يك سال تموم خفنناك آموزش ميدن و آخر سال بهشون ميگن فردا روز آخر آموزشتونه، براي اتمام اين مرحله فردا بايد خانوم هاتون رو هم بياريد سر تمرين. فردا ميشه و اين سه نفر هم دست خانوم رو ميگيرن ميرن دفتر مركزي. بعد يك مدت فرمانده مياد و به خانومها ميگه هركدوم برن تو يكي از سه تا اتاق دست راست، به سربازان هم ميگه كه هركدوم برن تو يكي از اتاقهاي سمت چپ. بعد ميره تو اتاق رشتيه، يك كلت بهش ميده، ميگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد يك گلوله تو مغزش خالي كن بيا بيرون! يارو رشتيه ميره تو اتاق، يك مدت اونتو ميمونه، بعدِ 5-6 دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: اَوووو.. حاجي شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم ميگه: گمشو از جلو چشم... اينجا جاي آدمهاي بي عرضه نيست. نوبت ترکه می شه. همین ماجرا تکرار می شه. ترکه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: حاجي خيلي شرمندم.. هركار ديگه بگي مي كنم ولي ايلده اين يكي از من بر نمياد. فرمانده هم دوباره دو سه تا ليچار بار مردك بدبخت ميكنه و ميره تو اتاق تهرونيه، بهش همون ماموريت رو ميده. خلاصه تهرونيه ميره تو اتاق و بعد دو سه دقيقه يهو از توی اتاق سر وصداي شكستن در وپنجره و جيغ و داد بلند ميشه! بعد يك 5-6 دقيقه سر و صدا ميخوابه، و تهرونيه خوني مالي با لباس پاره پوره ميا دبيرون. فرمانده كف ميكنه، ميگه: چي شد برادر؟! تهرونيه ميگه: والله حاجي فشنگ مشقي گذاشته بودن تو كلت، مجبور شدم با پايه صندلي خانوم رو بزنم تا جون بده!!! - از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره، اليزابت تاي لُر، لُره و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر !!! - يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما! - سه تا آباداني داشتن براي هم خالي ميبستند. اولي ميگه: من مثل حضرت علي هستم. با يه دست در خيبرو از جا ميكنم. دومي ميگه: اين كه چيزي نيست. من مثل حضرت عباسم. با يه ضربه شمشير 100 نفر رو ميكشم. سومي چيزي نميگه و زل مي زنه به دريا و ساكت ميشينه. دوستاش ميگن: كا... . چرا چيزي نميگي؟ ميگه: تا حالا ديدي خدا حرف بزنه؟! - يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو ميزده... . راننده بنز عصباني ميشه و ميزنه كنار و به موتوري ميگه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود! امیدوارم لذت برده باشید . هوووووو ... نظر نداده کجا می ری؟ 1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت .
2- صداي اردک اکو ندارد . 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است . 4- مورچه ها نمي خوابند . 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد . 6- کد کشور روسيه 007 است . 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي ماند . 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند . 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد . |+| نوشته شده توسط امین تنها در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 11:59
|